تبلیغات
مرجع تحلیلی و خبری نلاس - یا باد؛ آن روزگاران یاد باد
  • صفحه نخست
  • ایمیل
  • آرشیو مطالب
  • موضوعات سایت
    صفحات جانبی
    نویسندگان
    آمار
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب ارسال شده: عدد
    آخرین بازدید :
    آخرین بروز رسانی :
    درباره ما

    سلام دوستان عزیز. این وبلاگ برای اگاهی دوستان نلاسی از اخبار واطلاعات روز نلاس دایر شده است. نظر بدید و مشکلات را به ما بگوید. تا ما با ذکر انها در وبلاگ مسئولان را اگاه کنیم تا به فکر چاره باشند.
    آرشیو اخبار نلاس
    پیوندهای روزانه
    نظر سنجی
    تا چه حد از مطالب وبلاگ نلاس من راضی هستید






    لینك دوستان
    امكانات
    پشتیبانی
    تبلیغات
    یا باد؛ آن روزگاران یاد باد
    سلام به همه مردم نلاس!
    مهاجر نلاس: دلم برای نلاس و نلاسی تنگ شده است. آنقدر که وقتی صبح‌ها وقتی می‌خواهم به مغازه و سر کار بروم رهگذران بوکانی را که از سوز سرما سر در گریبان نهاده‌اند در قامت اهالی دوست داشتنی نلاس می‌بینم. در قامت کاک آزاد کولیره پز که هر وقت تیم‌های مورد علاقه من (پرسپولیس و بارسلونا)  برنده می‌شدند، عمداً از جلوی مغازه‌اش در کوچه مسجد بازار رد می‌شدم و حسابی برایش کری می‌خواندم و او هیچ وقت محکوم نمی‌شد.
    دلم برای شیطنت‌های محمد جوشکار که هر وقت به مغازه‌ام می‌آمد چند کارت ویزیت کش می‌رفت تا به خیال خودش شماره‌اش را روی آن بنویسد و به دختران بدهد! اما اولینش را نثار خودم می‌کرد. او این عادتش را ترک نکرد. چون وقتی گذرش به بوکان افتاد، سری به مغازه‌ام زد و باز هم کارت ویزیت کش رفت! این بار دعوایش نکردم. او باوفاترین نلاسی است. چون هر وقت یک بار صدایش را تغییر می‌دهد و به من زنگ می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زند...
    برای کاک طه خیاط دوست داشتنی که هر وقت می‌دیدمش بیشتر به زندگی امیدوار می‌شدم. او واقعا جمله معروف "معلولیت، محدودیت نیست" را برای من معنی کرد. چه دید مثبتی به زندگی داشت! مرحبا...
    دلم برای سیروان بوتیک تنگ شده است. برای او هم کری می‌خواندم. اما بیشتر دوستش دارم. چون او همیشه با فرستادن SMS سراغم را می‌گیرد.
    به یاد کاک عثمان میوه فروش، کسی که اگر نگویم مانند پدر دوستش دارم!! لااقل مانند برادر که دوستش دارم؟!
    همیشه منتظر SMS یا تلفنش هستم که نعوذ بالله برای عروسی‌اش دعوتم کند. یادش بخیر ناخنک زدن به میوه‌های بوکانیش! یادش به خیر! وقتی به سردشت می‌رفتم یا به بوکان برمی‌گشتم دلم قرص بود که چراغ مغازه‌ام  همیشه روشن است! چون او دسته در دسته کلیدش که بیشتر به دسته کلید زندانبان‌ها شبیه بود، کلیدهای مغازه‌ام را داشت. ممنونم کاک عثمان! کاش اینجا هم همسایه‌ام بودی! راستی چرا دیگر زنگ نمی‌زنی؟ چرا SMS نمی‌فرستی؟؟ راستی سلام سلام را هم برسان! همان پسر دایی هنرمندت!
    یادش به خیر! سید رحیم شیرینی فروش. خوش دارم او هم زن بگیرد تا به این بهانه هم به نلاس بیایم و هم دوباره از آن شیرینی‌های خوشمزه و فالوده‌های دست سازش به رگ بزنم!
    یاد جعفر خیاط به خیر! کوا پاتول خوش دوختش را هنوز می‌پوشم.
    یاد دو قلوهای افسانه‌ای کاک خالد... چقدر خنده‌ام می‌گیرد وقتی یادم می‌آید که یک بار بچه پرنده‌ای را چند ماه نگه داشتند و به آن گوشت دادند و بزرگش کردند به این امید که بچه عقاب باشد، اما جغد از آب در آمد!!!
    یاد پسر شیطان کشکول!
    یاد آب گوشت‌های خوش طعم و دوست داشتنی کاک علی که با کاک عثمان به رگ می‌زدیم.
    یاد همه دوستان به خیر! بختیار  و جوتیار، ریباز و خانواده محترم پدریش که از همسایه‌های دوست داشتنی ما بودند!
    پسران دوست داشتنی ماموستا ملا محمد، صاحب خانه مهربان... که چند سال بدون گله میهمان خانه کوچک، اما صمیمیشان بودم.
    یاد خانه زیبا با آن حیاط گل گلی‌اش در کوچه مسجد کشاوه  بخیر!
     صاحب‌خانه مهربانمان که هنوز هم به یادشان هستیم!
    یاد هادی (برو سمیل) دوست داشتنی و خنده رو به خیر! کاش همچنان که من به یادش هستم، او هم به یادم باشد و برای من یک تابلوی نفیس معرق کاری بسازد و بدهد به کاک عثمان که او هم بدهدش به من! تا من هم همیشه به یادش بمانم!
    یا شوخی‌های نانواخانه کاک فرهاد به خیر!
    یاد رسول ستلایت بخیر که هیچ کس مثل او نمی‌تواند ماهواره‌ام را تنظیم کند! کاش اگر کار و بارش و راهش به بوکان خورد دوباره ببینمش تا دستگاهم را دوباره تنظیم کند!
    یا دوستا سوران چوره دوست داشتنی که هر وقت بازی داشت به مغازه‌ام می‌آمد!
    یاد نوید پسر کاک ایدریس که دوستش دارم!
    یاد کاک مختار واوان، عکاس خبره و دوست داشتنی به خیر!
    یاد کاک خالد تابلو نویس، برادرش کاک جعفر و خانواده مهربانشان بخیر!
    یاد کاک مهدی و خدر بخیر! که فکر کنم الانم در سربازی باشد.
    یاد بوکانی‌های مقیم نلاس به خیر! کاک حسن... وستا علی و آمانج و ...
    یاد نمازهای صمیمی مسجد بازار و نمازهای معنوی جمعه نلاس بخیر!
    یاد کاک ناصر نوشت افزار بخیر!
    یاد معلمان مهربان مدارس دخترانه و پسرانه نلاس بخیر!
    یاد راننده‌های دوست داشتنی مسیر سردشت، نلاس بخیر!
    یاد صف‌های طولانی گاز کپسولش بخیر!
    یاد محمد! شیرکو! کاش اینجا بودند تا یک دست فوتبال PES 12  با هم بازی می‌کردیم!
    یاد همه دانش آموزان با صفای نلاس! پسران دوست داشتنی و دختران مهرباش به خیر که همیشه به یاد تک تکشان هستم و هنوز هم چهره همه آنان را به یاد دارم!
    یاد طبیعت دوست داشتنی و آبشار شلماش و چشمه جادوی گراوان بخیر!
    نمی‌دانم از چه کسی و چه چیزی یاد نکردم! اما همه نلاس و همه ‌نلاسی‌ها برایم خاطره سازند و کم و بیش یاد خوبی‌های همه در ذهنم تا ابد باقی می‌ماند!
    دوستشان دارم و فکر می‌کنم همیشه آن محیط روستایی پاکش از شهر بهتر است! حتی اگر آن شهر زادگاهم باشد... به امید دیدار همه شما در نلاس که امیدوارم به شهر تبدیل شود!
    اینجا بوکان است و من یوسفم... I LOVE YUO NALAS



    ارسال توسط مهاجر نلاس | تاریخ : پنجشنبه 18 اسفند 1390 | نظرات ()
    عناوین آخرین مطالب ارسالی
    صفحات دیگر